دلمون برات تنگ شده
بود اومدیم زیارتت کنیم! دختر: توباز گفتی ضعیفه؟پسر: خب… منزل بگم
چطوره؟...دختر: وااااای… از
دست تو!پسر: باشه… باشه
ببخشید ویکتوریا خوبه؟دختر:اه…اصلاباهات
قهرم.پسر: باشه بابا…
توعزیز منی، خوب شد؟… آشتی؟دختر:آشتی… راستی
گفتی دلت چی شده بود؟پسر: دلم! آها یه
کم می پیچه…! ازدیشب تاحالا.دختر: … واقعا
که!پسر: خب چیه؟ نمیگم
مریضم اصلا… خوبه؟دختر:
لوووس!پسر: ای بابا…
ضعیفه! این نوبه اگه قهرکنی دیگه نازکش نداری ها!دختر: بازم گفت این
کلمه رو…!پسر: خب تقصرخودته!
میدونی که من
ادامه مطلب
برچسب:
نویسنده: آرین زارعیان
تاريخ: دوشنبه
9 شهريور
1405 ساعت: 23:25